![]() |
اگر دوران رياستجمهوري چهلوسومين رييسجمهوري ايالات متحده را در يك رقم خلاصه كنيم تا به درستي منعكسكننده عملكرد وي باشد، آن را بايد در عدد مربوط به درصد محبوبيت وي جستوجو كرد. براساس نظرسنجي موسسه گالوپ در ژانويه 2009، تنها 34درصد از آمريكاييها از بوش رضايت دارند.
شايد هنوز براي مقايسه جورج دبليو بوش با جانشيناش زود باشد، اما نظرسنجي موسسه گالوپ در ژانويه 2009 حاكي از آن است كه 65درصد آمريكاييها از اوباما راضياند.
با نگاهي به تاريخ هشت سال گذشته آمريكا به آساني ميتوان به فهرستي از دردسرهايي كه سياستهاي بوش براي آمريكا به ارمغان آورد رسيد. بنا به اعلام راديو بينالمللي فرانسه در روز تحليف باراك اوباما، بوش پس از هشت سال رياستجمهوري در كاخ سفيد همچنان عنوان «رييسجمهوري 11 سپتامبر» را يدك ميكشد.
مورخان آمريكايي بر اين باورند كه وي «بدترين و نامحبوبترين رييسجمهوري تاريخ آمريكا» است. از جمله عللي كه آنها در اثبات مدعاي خود آوردهاند، ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1 - بحران اقتصادي: بسياري از اقتصاددانان علت افول پنج بانك بزرگ آمريكا را سياستهاي غلط اعمال شده توسط اطرافيان بوش ميدانند.
2 - بحران مسكن: بوش با شعار هر آمريكايي مالك يك مسكن روي كارآمد اما با سياستهاي غلط بانكهاي آمريكايي را تشويق كرد تا وامهايي با بهرههاي متغير و ناپايدار اعطا كنند آن هم به خانوادههايي كه قادر به بازپرداخت وامهاي خود نبودند. هنگام افزايش نرخ بهره اين وامها، ديگر وامگيرندگان قادر به بازپرداخت وام و بهره دريافتي نبودند. از طرف ديگر قيمت مسكن آنها هم به ناگهان سقوط كرد. نتيجه آنكه ميليونها نفر از آمريكاييها به دولت مقروض شدند.
3 - كسري بودجه: در دوران رياستجمهوري جورج بوش در كاخ سفيد، بودجه فدرال آمريكا از 236ميليارد دلار مازاد بودجه به 490ميليارد دلار كسري بودجه تبديل شد.
طولانی تر از هر شبی...
روزگارتان پر نور. یلدایتان شاد و حافظ یارتان باد!
گامهاي نهايي در تصويب برنامه نجات مالي آمريكا
رهبران كنگره و دولت بوش روز يكشنبه به توافقي آزمايشي در مورد برنامه نجات بازارهاي مالي گرفتار دست يافتند. فروپاشي بازارهاي مالي ميتوانست به فرو بردن آمريكا در دام ركود اقتصادي منجر شود.
![]() |
رييس مجلس نمايندگان، نانسي پلوسي درست پس از نيمه شب شنبه اعلام كرد اين توافق اوليه در مورد طرح 700ميليارد دلاري حاصل شده است، اما هنوز اين توافق روي كاغذ به امضا نرسيده است. هنري پاولسون، وزير خزانهداري آمريكا گفت: «ما هنوز براي نهايي كردن اين توافق بايد كار بيشتري انجام دهيم، اما فكر ميكنم در اين مسير قرار گرفتهايم.»
سناتور جودگرگ، سناتور ارشد جمهوريخواه حاضر در اين مذاكرات، در اين رابطه گفت: «ما همه مسائل را حل كرديم.»
رهبران كنگره اميدوارند راي مثبت كاخ سفيد را روز دوشنبه براي اين برنامه بهدست آورند. راي سنا نيز بعد از آن ارائه خواهد شد اين برنامه از وزارت خزانهداري خواهد خواست اوراق بهادار مربوط به وام مسكن و ساير بدهيهاي معوقه بانكها و ساير سرمايهگذاران را خريداري كند. انتظار ميرود اين پول به موسسات وامدهنده گرفتار در مشكلات كمك كند كه وامهاي جديد ارائه دهند و خط اعتبارات خود را باز نگه دارند. پس از آن دولت سعي خواهد كرد بستههاي وامي را با بهترين قيمت ممكن به فروش رساند. به همت جمهوريخواهان كاخ سفيد، بخشي از 700ميليارد دلار اين برنامه به برنامهاي اختصاص خواهد يافت كه براساس آن صاحبان اوراق بهادار مربوط به وام مسكن، اوراق خود را نگه دارند و آنها را بيمه دولتي كنند تا مشكلات را تحت پوشش آن قرار دهند. يك مقام ارشد دولت كه نخواست نامش فاش شود گفت كه اين قانون حدي «منطقي» براي مزاياي مديران شركتهايي كه از اين طرح نجات منتفع ميشوند، تعيين خواهد كرد. اين قانون شامل مديران اخراجي شركتهاي مالي و مديران شركتهايي كه اعلام ورشكستگي كردهاند نيز ميشود. اين مقام اعلام كرد كه بخشي از قوانين مربوط به اين برنامه عطف به ماسبق خواهد شد و برخي مربوط به آينده است. بهعلاوه، اين قانون از بخش مالي خواهد خواست كه در صورت عدم اجراي برنامه سرمايهگذاري دولت ظرف 5سال به ارائه مابهالتفاوت آن كمك كند. اما جزييات اين موضوع هنوز مشخص نيست. دولت همچنين در ازاي نجات مالي، جواز سهام دريافت ميكند و اين موضوع به مالياتدهندگان اين شانس را ميدهد كه در سودهاي آينده شركتهاي مالي سهيم شوند.
![]() |
رهبران كنگره و دولت بوش در مورد جزئيات برنامه بزرگ نجات، همچنان به بحث و چانهزني مشغولند. از جمله مسائل مطرح شده در اين مباحثات اين است كه دموكراتها خواستار آن شدهاند به مديران ارشد شركتهاي مالي دچار ورشكستگي كه كمكهاي دولت را دريافت ميكنند، «چتر نجات» براي خروج از تعهداتشان داده نشود.
همان طور كه انتظار ميرفت وزير خزانهداري آمريكا، هنري پاولسون و رييس فدرال رزرو، بنبرنانكه، كه معماران اين طرح هستند، در جلسه روز سهشنبه با پرسشهاي سختي از سوي قانونگذاران هر دو حزب مواجه شدند. اين پرسشها در مورد رقم حيرتانگيز برنامه پيشنهادي، چگونگي اجراي برنامه نجات و چگونگي تاثير برنامه بر مالياتدهندگان بود. پاولسون با دموكراتها وارد بحث شد. موضوع بحث آنها اين پيشنهاد آنها بود كه دولت قادر شود سهام شركتهاي گرفتار را به عنوان اجراي بخشي از اين برنامه خريداري كند و بدين ترتيب مالياتدهندگان از سودهاي آينده شركت منتفع شوند.
دولت بوش تقاضاي كليدي ديگر دموكراتها را هم مورد بحث قرار ميدهد: اجازه دادن به قضات براي بازنويسي بدهي وامهاي مالكان مسكن گرفتار شده در بحران، طوري كه از سلب مالكيت آنها جلوگيري شود. اعضاي كنگره گفتهاند كاخ سفيد ميتواند يك لايحه را در اين مورد روز چهارشنبه يا پنجشنبه ارائه دهد و سنا بلافاصله روي آن اقدام كند. بارني فرانك جمهوريخواه، رييس كميته خدمات مالي كاخ سفيد ميگويد: «ما نزديكتر شدهايم، اما هنوز به هدف نرسيدهايم.»

و باز هم هنرمندی دیگر در بهار عمرش با بهار طبیعت وداع کرد.خدایش بیامرزد.
جزییات را از اینجا بخوانید.
و اما سهم امسال من از این شاهکار جاودان:
سحر بلبل حکایت با صبا کرد که عشق روی گل با ما چه ها کرد
از آن رنگ رخم خون در دل افتاد وز آن گلشن به خارم مبتلا کرد
غلام همت آن نازنینم که کار خیر بی روی و ریا کرد
من از بیگانگان دیگر ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
که از سلطان طمع کردم خطا بود ور از دلبر وفا جستم جفا کرد
خوشش باد آن نسیم صبحگاهی که درد شب نشینان را دوا کرد
نقاب گل کشید و زلف سنبل گره بند قبای غنچه وا کرد
بهر سو بلبل عاشق در افغان تنعم از میان باد صبا کرد
بشارت بر به کوی میفروشان که حافظ توبه از زهد و ریا کرد
وفا از خواجگان شهر با من کمال دولت و دین بوالوفا کرد
از بین همه کارهای ریزودرشتی که فردا باید انجام دهم فقط حضور در مجلس ترحیم یک مادر قطعیست. انگار مرگ قطعی ترین حادثه ایست که در زندگی ما رخ می نمایاند و ما را که خود دنیایی را تغییر می دهیم تسلیم خود می کند… روحش شاد…
سال نو شد و روایتهای من هم باید نو شوند. باید از سلامتی و شادکامی و بهروزی گفت و از امید. سالی که گذشت شیرینیها و البته تلخیهای بسیار داشت. اما به قول خواهر عزیز و بیمارم:
دیروز خاطره است امروز فرصت و فردا معما
امیدوارم همه در سال ۸۶ خاطرات بد را فراموش کنیم .قدر فرصت ها را بدانیم و در دغدغه حل معما سر نخهای شاد زیستن را گم نکنیم. نوروزتان مبارک.![]()
التماس دعا
داغ مرا تازه تر کن...
هنرمند دوست داشتنی و پر طرفدار تلویزیون و تئاتر و سینما سید جعفر بزرگی درگذشت. خاکسپاری این زنده یاد فردا شنبه برگزار می شود. یادش همیشه زنده است روحش شاد باد
پسر عموی عزیزم- یکی از دوستان خانوادگیمان و حالا پدر گرامی همکار خوبمان آقای محسن ایلچی .انگار اجل همین دور و بر هاست. هنوز نمی دانم چرا باید از مرگ بترسیم.شاید چون عزیزانمان را از ما میگیرد.اما برای خود کسی که از این دنیا رخت بر می بندد همین قدر سخت است؟ یا او جهانی بهتر را تجربه می کند؟
هر چه هست برای بازمانده ها دردی جانکاه است که هیچگاه فراموش نمی شود.
باید از خدا صبر خواست.روحشان شاد...
انگار نمی دانند وقتی دلم تنهاست 
وقتی تهی تنهایی
تمام کوچه پس کوچه های ذهنم را پر می کند
وقتی دهان فریادم قفل می شود
سرودهایت آن آهنگ زلال و خنکی است
که بر گونه های غمگینم جاری می شود
انگار تنهایی ام دیگر تنها نیست
انگار افسانه ها درد ها و فریادهایم را به تو سپرده ام
و چه اینک آسوده ام که می روم تا دوستی دستهای پژمرده ام را
که تو لبریز از شکوه و شوق شکفتن کرده ای نثارت کنم
درماندگی ام را روانه ستاره ها می کنم
از این ستاره تا آن ستاره
صدای شکسته بال قلبم را تا سبزی برگهای آسمان خیالت پرواز می دهم
و سپس آه و افسوسم را با گلویی خشکیده و زانوانی لرزان از پل عبور می دهم
پل دوستی تو که دری به خانه خورشید را به رویم می گشایند
و آنگاه جز تو دیگر هیچ نمی بینم...
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
یک هنرمند دیگر رفت. متن کامل این خبر را در اینجا بخوانید. روحش شاد.
روزی روزگاری در یک شهر پر جمعیت و بزرگ مردی زندگی می کرد که همه او را به نام آقای خودرو می شناختند. آقای خودرو مدیر کارخانه ای بود که هر روز می بایست آنقدر خودرو تولید می کرد و به خیابانهای شهر می فرستاد که می توانست سود خوبی عاید روسای خود کند.

در همین شهر مرد دیگری زندگی می کرد که آقای محیط زیست نام گرفته بود. آقای محیط زیست مدام به همه هشدار می داد که هوای شهرشان آلوده شده و این آلودگی روز به روز در حال افزایش است و همه باید به جای استفاده از خودروهای شخصی از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کنند. اما آقای خودرو که از این توصیه های آقای محیط زیست خوشش نمی آمد می گفت باید روزی برسد که هر شهروند این شهر یک خودرو شخصی داشته باشد.سرانجام دعوای این دو بالا گرفت و هردو که خود را دلسوز شهروندان معرفی کرده بودند، روزی را برای تصمیم گیری نهایی تعیین کردند تا معلوم شود که بالاخره آیا هر شهروند باید یک خودرو داشته باشد، یا هوا آنقدر آلوده است که حتی وسایل نقلیه عمومی هم تنها در صورت برخورداری از شرایط مطلوب می توانند مجوز عبور و مرور داشته باشند.
خانمهای ایرانی لطفا" ذوق نکنید که ارزش سکه های مهریه تان زیاد شده چون واقعیت تغییر نکرده و دارایی همسرانتان هنوز همانقدر هست! سکه ۱۵۰ هزار تومان باشد یا ۲۰۰ هزار تومان ، به هر حال آنها نمی توانند آن را بپردازند. اگر هم بتوانند این کار را نمی کنند. پس خانمها بیخود ذوق نکنید.
و اما آقایان ایرانی! شما هم ذوق نکنید. چون به هر حال اگر در دام پرداخت مهریه هم نیفتاده باشید ، باید از امروز به بعد برای همسرانتان هدیه فقط سکه بخرید ، آنهم از نوع کاملش!! اگر نه مهریه هایشان را می خواهند!!
اما گذشته از شوخی یکی نیست از این طلا فروشان و صرافی ها بپرسد :به کجا چنین شتابان؟ مگر درآمد مردم نصف این مقدار هم بالا رفته که شما قیمت سکه را اینطور زیاد کردید؟
در خاتمه به تازه عروس و دامادها که تازه سر سفره عقدشان کلی سکه گرفته اند از صمیم قلب تبریک میگویم ، افزایش قیمت سکه هایتان مبارک !
خسته از هیاهو وترافیک وآلودگی های صوتی-تصویری و هوای سنگین تهران که در روزهای پایانی سال به اوج خود رسیده سودای فرار از این آشفته بازار و عشق به زادگاه مادری دو بال پروازم شدند برای سفر به استان همیشه سر سبز گیلان ...
از روز اول سفرم بگویم یا از صفای مردمانش که هر آنچه در دل دارند چون سفره های همیشه رنگینشان با اخلاصی کم نظیررو می کنند. راستی هم چه سفره هایی! که عقل و هوش از سر هر با اراده ای که قصد رژیم گرفتن دارد می برد. از زیتون پرورده ای که با چاشنی عشق پدر به دخترش پرورده شده بگویم یا ازمیرزاقاسمی با ماهی شورش که بوی اشتها آورسیروبادمجان کبابی اش حکایت از مهر مادری با سلیقه و دقیق دارد.
هوایش که زبانزد خاص و عام شده گویی مملو ازعصاره های حیات بخش است و با هر نفس روحی تازه به تن خسته ما تهران زده ها می دمد. نم نم بارانش دستی مهربان و لطیف است که می خواهد هرچه ناپاکی است ازچهره و دل خسته مسافرانش بزداید تا آنان هم چون مردمانش سپید روی و پاکدل شوند.
اگر بیکاری جوانانش نبود واگر برای گردشگری اش سرمایه گذاری می کردند بهشتی داشتیم بر روی زمین نامش گیلان ولی افسوس...
حتی امروز هم که میگویند ایست قلبی به ناگهان ۴ صبح دیروز او را هم از ما گرفت جایی ما را به نظاره نشسته و نگران ماست. چند روز پیش بود که به من زنگ زد و گفت با سلیقه خودم یک شلوار برای دوستم بخرم تا برایش بفرستد. خواستم در مورد شلواری که پسندیده بودم با او مشورت کنم که فهمیدم خودم به تنهایی باید انتخابش کنم. او دیگر نمیتواند نظر دهد. دیگر او را نمی بینم تا دوباره لبخند شیرینش را نثارم کند. چه زود رفت و باز هم آنقدر مهربان که فرصت نداد دردسرهایی را که همه به او تحمیل می کردند برایش جبران کنند. هجرتش را باور نمی کنیم. پس قرار دیدارمان در تعطیلات عید در شمال چه می شود؟ عید؟ بی او دیگر چه عیدی ؟ که سال گذشته هم دل و دماغی برای چیدن هفت سین نداشت. عشقش دو دخترش بودند که در دیار غربت بودند.
امان از این عشق... امان از این دوری ها...
آخرین نصیحتش به ما این بود: ازدواج حرف یک عمر هست نه یک روز و دو روز... میگفت من عاقلم! اما عقلی که این فقدان را نتواند باور کند دیگر به چه کار می آید؟؟
روحش شاد...